استعدادها و نیازهای انسان در قرآن
78 بازدید
موضوع: تفسیر

استعمالات انسان در قرآن

    تعبيرات مختلفى در باره (انسان) در قرآن آمده است در آيات زيادى از او به (بشر) تعبير شده وجسمانیت و صورت ظاهری را قصد کرده و گاه (بنى آدم) و گاهی هم با خطاب (ناس) مورد خطاب واقع شده اما لفظ انسان بیشترین کاربرد را دارد.

   واژه (انسان)، 65 مرتبه که 64 مرتبه به صورت (الانسان) و یک بار به صورت (انسان) در قرآن ذکر شده است و به معنای انس و الفت و نسیان و فراموشکاری آمده است. واژه (انس)،18 مرتبه در قرآن ذکر شده است که سه مرتبه به صورت نکره (انس) و 15 بار به صورت معرفه (الانس) استعمال شده است. واژه  (بشر) 36 بار به صورت هاي (البشر، بشرا، بشر، بشرين) در قرآن ذکر شده است که در تمامي اين موارد جسم و هيأت مادي وظاهري انسان مورد توجه مي باشد. واژه (بني آدم) در مجموع هفت بار در قرآن کريم به کار رفته است و اين نکته قابل توجه است که اين واژه، بيشتر حامل بار مثبت در خطاب به آدمي است.

    با بررسی موارد استعمال انسان در قرآن خواهیم دید که مقصود جسد ظاهری نبوده بلکه باطن و استعدادها و عواطف او مد نظر است و در بسيارى از آيات صفات نكوهيده و مذمومى براى او ذكر گرديده است.

   انسان در جایى به عنوان يك موجود ضعيف؛ �خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً�[1] و در جاى ديگر به عنوان يك موجود ستمگر و كفران كننده؛ �إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ�[2] و در جايى ديگر انسان را بخيل؛ �كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً�[3] و در مورد ديگر موجودى عجول؛ �وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا�[4] و در مورد ديگر موجودى پرخاشگر؛ �كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلًا�[5] و در جاى ديگر ظلوم و جهول؛ �إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا�[6] و در جاى ديگر كفور مبين و كفران كننده آشكار؛ �إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ�[7] و در مورد ديگر موجودى كم ظرفيت و دمدمى مزاج كه هنگام نعمت بخيل و به هنگامى بلا پر جزع است؛ �إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً�[8] و در جاى ديگر مغرور حتى در برابر خدا؛ �يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ�[9] و در مورد ديگر موجودى كه به هنگام نعمت طغيان مى‏كند؛ �إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى�[10] معرفی می شود و انسان در مجموع به عنوان موجودى كه داراى جنبه‏ هاى منفى فراوان و نقطه‏ هاى ضعف متعددى است معرفى شده است.

    همین انسان در آیات دیگر به عنوان کامل ترین موجودات معرفی شده و مورد تکریم واقع می شود و خدا او را (احسن تقويم) معرفی می کند؛ �لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ؛ براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم.�[11] وخداوند خود را معلم او مى‏داند؛ �عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ؛ آنچه را كه انسان نمى‏دانست به او آموخت.�[12]؛ �خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ؛ انسان را آفريد و به او بيان آموخت.�[13] اینها نمونه هایی از استعمالات قرآنی در مورد انسان بود و ما در مباحث بعدی به توضیح و فلسفه این آیات می پردازیم.

 جایگاه انسان در قرآن    

   (در همه رشته های علوم انسانی پیوسته این سؤال مطرح است که خود انسان چه جایگاهی دارد؟ و با شناخت این جایگاه به صورت منطقی تری از علوم انسنی بحث می کنیم.)[14]در قرآن کریم، براي انسان جايگاه و ويژگي هاي قابل ملاحظه ای بيان شده است که ما در حد اختصار نظری بر آن مي اندازيم.

1.     هستي براي انسان

   خداوند، تمام هستي و موجودات و زمين و آسمان را براي انسان مي داند و مي فرمايد: �هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما في الْأَرْضِ جَمِيعاً؛ او خدايى است كه همه آنچه از نعمتها، در زمين وجود دارد، براى شما آفريد.�[15] خداوند

تمام چيزهايي كه در زمين وجود دارد را براي انسان خلق نموده است؛ �وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ؛ زمين را براي

 مردم قرار داد�؛[16] �وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً؛ و اسبان و استران و خران را آفريد تا بر آنها سوار شويد و زينت و تجمّلي براي شماست.�[17]

ابر و باد و مه خورشيد و فلك در كارند            تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري

    در قرآن بیش از دویست نعمت برای انسان شمرده شده است که غالبا دنیوی است. نعمتهایی همچون:
آب، آرامش، آزادی، ابر، زمین، شب و روز، باران، میوه ها، درختان، خورشید، ستارگان، طعام و خوراکی ها
و... که همگی برای انسان خلق شده اند.

2.     انسان و خليفه الهي

   گرچه همه‏ انسان‏ها، استعداد خليفه خدا شدن را دارند، امّا همه خليفه‏ خدا نيستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازه‏اى سقوط مى‏كنند كه از حيوان هم پست‏تر مى‏شوند؛ �وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛ (به خاطر بياور) هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روي زمين، جانشيني (نماينده اي) قرار خواهم داد.�[18]

3.     روح و طراحی خدایی

   مراد از دميده شدن روح خداوند در انسان، اعطاى صفاتى چون خلّاقيّت، اراده و علم، از سوى خدا به
انسان است و نسبت دادن روح به خداوند، براى شرافت روح است، نظير بيت اللَّه و شهر اللَّه.[19]
�فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي؛ هنگامي كه كار او را به پايان رساندم و در او از روح خود دميدم.�[20]

4.     انسان امانت دار

   فارغ از اینکه این امانت، چه بوده؟ موضوعی که اهمیت دارد قبول نکردن این امانت توسط مخلوقات دیگر است که انسان با حس مسئولیت پذیری، این کار را قبول می کند؛ �إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها؛ ما امانت (تعهد، تكليف، و ولايت الهي) را به آسمان و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر بر تافته اند و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را بر دوش كشيد.�[21]

5.     انسان و جایگاه ابدی

    دعوت مستقيم پروردگار از نفوسى كه در پرتو ايمان به حالت اطمينان و آرامش رسيده‏اند براى بازگشت به سوى پروردگارشان دعوتى آميخته با رضايت طرفينى است[22]؛ �يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً؛ تو اي روح آرام يافته! به سوي خدا باز گرد! در حالي كه هم تو از او خوشنودي و هم او از تو خشنود است.�[23]

6.     بهترین شکل و نظام

   خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى، و هم از نظر روحى و عقلى، چرا كه هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده، و او را براى پيمودن مسیر صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته؛ �لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيم‏؛ براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم‏.�[24]؛ و بعد از اتمام خلقتش مى‏فرمايد: �فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِين‏‏؛ آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است‏.�[25]

7.     بالاترین تکریم ها

    از آنجا كه يكى از طرق تربيت و هدايت، همان دادن شخصيت به افراد است، قرآن کریم به بيان شخصيت والاى نوع بشر و مواهب الهى نسبت به او مى‏پردازد، تا با توجه به اين ارزش فوق العاده به آسانى گوهر خود را نيالايد و خويش را به بهاى ناچيزى نفروشد[26]؛ �لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا‏؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم، و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] برنشانديم، و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم، و آنها را بر بسيارى از آفريده‏هاى خود برترى آشكار داديم.�[27]

   پس خداوند انسان ها را بر بسیاری از موجودات برتری داد و درجه خلیفه اللهی و امانت داری به او عطا نمود و به خاطر عظمت و قدرتی که از جانب خویش به انسان بخشید انسان را مجموعه ای از استعداد های عالی و توانایی های بالا قرار داده است.

طبیعت منفی انسان

   بعضی آیات، به اوصاف و خصلتهایی که بُعد منفی و حیوانی و تربیت نایافته انسانی است، اشاره دارد و همین خصلتها را قابل تغییر و تربیت دانسته و فلسفه نزول قرآن و پیامبران نیز همین تاثیر پذیری و تبدیل صفات منفی به اخلاق فاضله است؛ ما این اوصاف را فهرست وار ذکر می کنیم تا بتوانیم تحلیل بهتری از آن داشته باشیم که آیا در برخورد با این خصوصیات طبیعی انسان چه عکس العملی داشته باشیم؟ و آیا قابلیت کنترل دارد؟ یا کلاً باید از بین برود؟

1.     ضعف و ناتوانى 

     انسان، ضعيف و ناتوان خلق شده است و خداوند با توجه به ضعف او احکام و وظایف محول به او را تخفیف داده؛ �يُرِيدُ اللهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الإِنْسَانُ ضعيفاً؛ خدا مي خواهد كار را بر شما سبك كند و انسان، ضعيف آفريده شده.�[28]

2.     شرخواهى

    انسان، شرّ و بدى را همچون خير و خوبى، طالب و خواستار است. (در واقع هوى و هوسهاى سركش، چهره حقيقت را در نظر او دگرگون می سازد و او به دنبال شر می رود و در اين حال همانگونه كه انسان، از خدا تقاضاى نيكى مى‏كند، بر اثر سوء تشخيص خود، بديها را از او تقاضا مى‏كند، و همانگونه كه براى نيكى تلاش مى‏كند، به دنبال شر و بدى مى‏رود.)[29] ؛ �وَيَدْعُ الإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ؛ انسان (بر اثر شتابزدگى)، بديها را طلب مى‏كند آن گونه كه نيكيها را مى‏طلبد.�[30]

3.     يأس و نامیدی

   حالات روحى و روانى انسان (نااميدى، شادمانى مفرط، تكبر و...) حتى باكمترين سختى و رفاه تغييرپذير است و با از دست دادن کوچکترین نعمت به کلی نا امید می شود؛ �وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ؛ و اگر از جانب خويش، نعمتى به انسان بچشانيم، سپس آن را از او بگيريم، بسيار نوميد و ناسپاس خواهد بود!�[31]

4.     تفاخر بر یکدیگر

   عموم مردم تا لحظه مرگ، گرفتار رقابت با يكديگر و تفاخر به مال و مقام اند؛ �حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ؛ تا كارتان [و پايتان‏] به گورستان رسيد.�[32]  

5.     انسان عجول

    بشر در دستيابى به خواسته ها و تمايلات خود، موجودى عجول و ناشكيباست؛ �كانَ الْإِنْسانُ عَجُولا؛ و انسان، هميشه عجول بوده است!�[33]؛ �خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آياتِي فَلا تَسْتَعْجِلُون‏؛ (آرى،) انسان از عجله آفريده شده ولى عجله نكنيد بزودى آياتم را به شما نشان خواهم داد!�[34]   

6.     انسان بخیل

    انسان ها، حتى با مالك بودن تمامى خزاين رحمت پروردگار، باز هم گرفتار بخل و نگران تهى دستى خويشند؛ �قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُورا[35]؛ بگو: اگر شما مالك خزائن رحمت پروردگار من بوديد. در آن صورت، (بخاطر تنگ نظرى) امساك مى‏كرديد، مبادا انفاق، مايه تنگدستى شما شود و انسان تنگ نظر است‏.�[36]

    بخل و امتناع انسان ها از انفاق اموال، حتى در صورت درخواست خداوند که مالک اصلی آن مال است؛ �إِنْ يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا؛ چرا كه هر گاه اموال شما را مطالبه كند و حتّى اصرار نمايد، بخل مى‏ورزيد.�[37]

7.     منع از رسیدن خیر به دیگران

   انسان، به هنگام دستيابى به خير و خوبى، ديگران را از بهره مند شدن به آن نعمت به شدت منع مى كند؛ �وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا؛ و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى‏شود.�[38]

8.     توجيه گرى

    آدمى براى ارتكاب گناه به توجيه نفس خويش روی می آورد؛ �فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ؛ نفس سركش، كم كم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد (سرانجام) او را كشت و از زيانكاران شد.�[39]

9.     انکار خوبی ها

   آدمى، به هنگام از دست دادن امكانات و موهبت هاى دنيوى، از رحمت الهى مأيوس شده و نعمت های  خداوند در هستى را منكر مى شود؛ �وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُور؛ و اگر از جانب خويش، نعمتى به انسان بچشانيم، سپس آن را از او بگيريم، بسيار نوميد و ناسپاس خواهد بود!�[40]   

10. ناسپاسی

    انسان در برابر نعمت هاى بيكران الهى، بسيار ستم پيشه و ناسپاس است؛ �وَ إِنْ تَعُدُّوا نعمت الله لاتحصوها إنّ الإنسـان لظلوم كفّار؛ و از هر چيزى كه از او خواستيد، به شما داد و اگر نعمتهاى خدا را بشماريد، هرگز آنها را شماره نتوانيد كرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است‏.�[41]

11. طمع ورزی

   انسان، موجودى بى نهايت طلب و افزون خواه، در به چنگ آوردن ثروت و قدرت است؛ �ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ؛ باز هم طمع دارد كه بر او بيفزايم‏.�[42]

12. بى صبری

    انسان هنگام مبتلا شدن به شرّ و بدى، بسيار بى صبر و ناشكيبا است؛ �إِنَّ الإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا؛ به يقين انسان حريص و كم‏طاقت آفريده شده است‏.�[43]؛ �إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا[44]؛ هنگامى كه بدى به او رسد بيتابى مى‏كند.�[45]

13. غفلت

    انسان در دنيا، گرفتار غفلت و بى خبرى است. غفلت در جايى صادق است كه حقيقت قابل شهود باشد ولى آدمى به دلايلى از مشاهده آن محروم بماند.[46]�لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا؛ تو از اين صحنه غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زديم‏.�[47]

14. مجادله گرى

   انسان، موجودى مجادله گر و ستيزه جو درمقابل خالق خويش است؛ �خَلَقَ الإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِين؛ انسان را از نطفه بى‏ارزشى آفريد و سرانجام مدافع آشكار از خويشتن گرديد.�[48]؛ �كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلا؛ انسان بيش از هر چيز، به مجادله[49] مى‏پردازد.�[50]

   بيان مجادله گرى انسان، پس از اشاره به ارائه مثال ها و بيان هاى مختلف در قرآن، گويا به اين نكته اشاره دارد كه براى قانع کردن و هدایت اين موجود مجادله گر، سخن بسيار و با طرح هاى مختلف بايد گفته شود.



[1] . سوره نساء:4، آیه 28.

[2].  سوره ابراهیم:14، آیه 34.

[3] . سوره اسراء:17، آیه100.

[4] . سوره اسراء:17، آیه11.

[5] . سوره کهف:18، آیه54.

[6] . سوره احزاب:33، آیه72.

[7].  سوره زخرف:43، آیه19.

[8]. سوره معارج:70، آیات19 الی21.

[9] . سوره انفطار:82، آیه6.

[10] . سوره علق:96، آیه6.

[11] . سوره تین:95، آیه4.

[12] . سوره علق:96، آیه5.

[13] . سوره رحمن:55، آیه3.                                                       

[14]. مصباح يزدي، محمد تقي، �پیش نیازهای مدیریت اسلامی�، ص 25.

[15] . سوره بقره:2، آیه 29.

[16] . سوره رحمان:55، آیه 10.

[17]. سوره نحل:16، آیه8. 

[18] . سوره بقره:2، آیه30.

[19] .قرائتی، محسن، �تفسير نور�، ج‏6، ص330.

[20] . سوره حجر:15، آیه29.

[21] . سوره احزاب:33، آیه72.

[22] . مکارم شيرازي، ناصر، �تفسير نمونه�، ج‏26، ص 477.

[23]. سوره فجر:89، آیه27و28.

[24] . سوره تین:95، آیه4.

[25] . سوره مومنون:23، آیه14.

[26]. مکارم شيرازي، ناصر، �تفسير نمونه�، ج‏12، ص: 197

[27] . سوره اسراء:17، آیه70.

[28]. سوره نساء:4، آیه28.

[29] . مکارم شيرازي، ناصر، �تفسير نمونه�، ج‏12، ص40

[30] . سوره اسراء:17، آیه11.

[31] . سوره هود:11، آیه10.

[32] . سوره تکاثر:102، آیه2.

[33]. سوره اسراء:17، آیه11.

[34] . سوره انبیا:21، آیه37.

[35] .(قتور) صيغه مبالغه از (قتر) به معناى خوددارى از پرداخت نفقه و اكتفا كردن به حداقل است. �مفردات الفاظ قرآن�، ص 94.

[36] . سوره اسراء:17، آیه100.

[37]. سوره محمد:47، آیه37.

[38] . سوره معارج:70، آیه21.

[39]. سوره مائده:5، آیه30.

[40] . سوره هود:11، آیه9.

[41] . سوره ابراهیم:14، آیه34.

[42] . سوره مدثر:74، آیه15.

[43]. سوره معارج:70، آیه19.

[44] .(جزع)  ضد صبر است; يعنى، بى صبرى و ناشكيبايى. �لسان العرب�،ج8،ص47 .

[45] . سوره معارج:70، آیه19.

[46] �مفردات الفاظ قرآن�، ص 609.

[47] . سوره ق:50، آیه22.

[48] . سوره نحل:16، آیه4.

[49]. (جدل) يعنى: گفت وگو  به گونه نزاع و برترى طلبى، البته غالباً جدال، در جايى به كار مى رود كه اين نزاع و گفت وگو، با سخنان باطل و بى اساس باشد. �مفردات الفاظ قرآن�، ص 189.

[50] . سوره کهف:18، آیه54.